شيخ ذبيح الله محلاتى
254
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مالكه دختر طاير كه بانوى حرم ذو الاكتاف گرديد و قصه او چنان بود كه هرمز پسر نرسى چون كار سلطنت بر او استوار گرديد وى را گفتهاند حاكم كابل را دخترى به خانه اندرست كه فرشته بالطافت ديدارش شرمسار باشد و آفتاب با فروغ رخسارش در تاب شود و چندان از جمال ديدار او وصف كردند كه دل هرمز هواى او گرفت و به حاكم كابل نامه كرد كه آن دختر دوشيزه كه در سراى دارى به شرط زنى نزد ما بفرست حاكم بفرموده عمل كرده دختر را با زيب و زينت تمام بسوى هرمز فرستاد چون در او نگريست از آنچه شنيده بود افزون يافت و مهرش در خاطر او پنجه زد پس حجله فراز كرده خواست تا با او همآغوش شود دختر سر از فرمان او بدر كرد چندانكه شاه بر او نزديك شد و از در مهر و حفادت نياز برد جز سركشى و كناره گيرى از او نديد بالاخره در غضب شد و دختر را بقتل رسانيد سپس پشيمان شد چون فرزندى نداشت چون او را هنگام مرگ رسيد بعد از هفت سال و پنج ماه پادشاهى بزرگان مملكت و صناديد دولت را پيش خواند گفت من پسرى ندارم كه وارث تاج و تخت بشود جز اينكه يكى از جوارى من حامله باشد و ستارهشناسان گفتهاند كه آن جاريه پسرى آرد كه اين جهان را فروگيرد اكنون شما اين مملكت را چنان كه هست بداريد تا آن جميله بار بنهد پس اگر پسرى آورد او وارث تاجوتخت خواهد بود اين بگفت و جهان را وداع كرد چون آن جاريه بار بگذاشت پسرى آورد او را شاهپور نام نهاد و تاج از گهوارهء او بياويختهاند و شاهنشاهش خواندند اين خبر به اطراف ممالك پراكنده گرديد كه مملكت ايران را پادشاه نيست اينك كودكى را در گهواره دارند معلوم نيست خواهد مرد يا خواهد زيست پس هركس از هر جانبى طمع در ملك ايران بست و قبايل عرب از هر سو از بنى عبد القيس و بنى تغلب و بنى بكر و بنى حنظله و بنى تميم و بنى اياد و بنى غسان بحدود